دخترم هستي من

دوران کودکی

تو مثل اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر  مثل تقدیر   مثل قسمت   مثل الماسی که هیچکس واسه اون نذاشته قیمت ..

                                      

                                   

 

                                  

سفر به ايران و مريضي نيكااااا

سلام دوستان  خيلي وقته اينجا ننوشتم... خيلي اتفاقا افتاد هم خوب هم خيلي بد ما دو ماه پيش رفتيم ايران ( منو نيكا) اوايل خيلي خوش گذشت يك هفته تهران مونديم پيش خانواده پدري نيكا و سه هفته و چند روز شيراز مونديم بليطمون واسه يك ماه و يك هفته بود ، اومديم تهران كه ي دوسه روزي هم پيش خانواده پدري نيكا بمونيم و برگرديم المان كه نيكا مريض شد... البته از وقتي پامو گذاشتم ايران نيكا مدام مريض بود فوق العاده بد غذا و تب ميكرد و... چند بار دكتر بردمش خلاصه موقع اومدن به المان متوجه شدم ناف نيكا ورم كرده و هر روز ورمش بيشتر ميشه و قرمز  با مامان جون و باباجون مرتب دكتر بوديم از اين دكتر به اون دكتر از اين متخصص به اون متخصص ...
7 بهمن 1394

يك سالگي وبلاگ

پارسال درست 5 ارديبهشت اين وبلاگ رو درست كرديم و امروز كه مينويسم يكسال وسه روز گذشته و وبلاگمون ١ ساله شده يك ساله كه من يك خونه مجازي دارم و تمام خاطراته دخترمو اونجا به يادگار ميزارم و علاقه ي زيادي به اين خونه دارم ، خونه اي كه پر از حس هامه پر از احساساتم نسبت به دخترمه پر از  خاطرات قشنگ ، پر از روزمرگي هاي كه شايد اكه اينجا نبود به فراموشي سپرده ميشد ... ونهايت تلاشمو ميكنم كه اين خونه مجازيمو حفظ كنم ... روزها خيلي تند تند ميگذره و بعضي چيزا و خاطرات هرچند هم كه نخوايم فراموش ميكنيم و درذهنمون كم رنگ ميشه ولي با اومدن به اينجا و صفحه زدن و رفتن به گذشته همشون جلو چشمامون مجسم ميشه و اين واسه مادر بهترين چيزه چرا كه همي...
8 ارديبهشت 1394

روز مادر مبااارك

" تقدیم به همه مادران دنیا " در عالم کودکی به مادرم قول دادم که تا همیشه هیچ کس را بیشتر از او دوست نداشته باشم ، مادرم مرا بوسید و گفت : نمی توانی عزیزم ! گفتم می توانم، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم. مادر گفت یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی.. نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم ،ولی خوب که فکر می کردم مادرم را بیشتر دوست داشتم. معلمی داشتم که شیفته اش بودم ولی نه به اندازه مادرم.. بزرگتر که شدم عاشق شدم ، خیال کردم نمی توانم به قول کودکی ام عمل کنم ولی وقتی پیش خودم گفتم کدامیک را بیشتر دوست داری باز در ته دلم این مادر بود که انتخاب شد... سالها گذشت و یکی آمد... یکی که تمام جان من بود...
21 فروردين 1394

16ماهگي

وااي كه چقدر روزا تند تند ميگذره ، يك ماه ديگه هم گذشت و شما الان يك سال و 4 ماه و 2 روز سن داري  16 ماهگيت مبارك عزيزممممم تو اين مدت عيد نوروز از را رسيد و سال نو شد منم سفره كوچولويي روي ميز بغل tv انداختم كه دسته شما فوضولچه بهش نرسه خيلي دوست داشتم ي سفره خوشگل بزرگ بندازم مثلا با ترمه و كاسه هاي قديمي و يا سفالي ولي متاسفانه نداشتم و دير به فكر افتادم ولي سال ديگه انشالله حتماميندازم جمعه عصر بابا بهزاد زود اومد خونه و اماده شديم رفتيم بيرون خريد كرديم و سمنويي كه به خاله رويا گفته بودم واسم بگيره ازش گرفتم و بعد از اونجا رفتيم رستوران ايراني شام خورديم هميشه هروقت ميريم رستوران من بدون استثنا ماهي سفارش ميدم مخصوصا تو ...
16 فروردين 1394

سال ١٣٩٤

درود بر فرزندان پارس و میراث داران کورش بزرگ آغاز سال ۷۰۴۰ آریایی سال ۳۷۵۳ زرتشتی ۲۵۷۴ هخامنشی و ۱۳۹۴ خورشیدى بر شما مبارك . . . “نوروز” یادگار دین زرتشت مهر کورش جام جمشید تیر آرش خون سهراب رخش رستم عشق بابک بزرگترین جشن ایرانیان خجسته باد دختر نازم عیدت  مبااااااااااااااااااارک عزیزم واست دنیا دنیا سلامتی و عشق ارزو کردم ... سال نو مبااااااااااااااااااااارک خوشگلم دوستای گلم واستون بهترینهارو ارزو میکنم امیدوارم در سال جدید به تمام ارزوهاتون برسید ...
1 فروردين 1394

15 ماهگی وروجک من

سلام بهونه ي زندگيم سلام به يكي يك دانه ام سلام به دختر خوشگلمممم عسل مامان 15  ماهگيت مبارك  انشالله 15000000000 ماهگیت عروسک قشنگممممممممممممممم قشنگم ماه اسفنده و همه در تكاپو و خونه تكوني و خريد عيد و خلاصه كلي شوق و هيجان براي شروع سال جديد بلهههه دخترم سال جديد داره از راه ميرسه .زمستون تموم ميشه و بهار از راه ميرسه واااي كه چقدر اسفند ماهه خوبيه ... در مورد اين ماهي كه گذشت ميخوام بنويسم خوب چي بگم دكتر رفتيم و وروجك من قدري تپل تشريف داره و شير خشك قطع شد بلههه خانوم كوچولو اين ماه با شير خشك باي باي كردي و شير خشك تعطيل شد و شير پاستو ريزه جايگزين شد دكتر گفت  وزنت كمي زياده ولي...
14 اسفند 1393

تولد 24 سالگي و سوپرايز شدن ...

امروز تولدم بود و ديروز بعد از ظهر خاله رويا زنگ زد و گفت ي فروشگاه لباس بچه ها رو تخفيف زده مياي فردا بريم ببينيم اسباب بازي و همه چي داره منم گفتم اره بريم ساعتشو تعين كن بريم و خاله رويا گفت تا 10 شب اونجا بازه كمي تعجب برانگيز بود اخه اينجا همه مغازه ها فقط تا ٨ شب و بعضي مغازه ها تا ٩ ولي خاله رويا گفت اينجا فردا استثناست ،خلاصه قرار بر اين شد فردا با خاله رويا بريم خريد... كالسكه صندق عقب ماشين بود و بابايي صبح فراموش ميكنه واسم بزاره خونه و من وقتي از خواب بيدار شدم به بابايي زنگ زدم و گفتن كالسكه رو گذاشتي و متوجه شدم فراموش كرده و بابايي گفت طرفاي ساعت 6 با يكي نزديكاي خونه قرار كاري دارم ميام كالسكه رو بهت ميدم و با كلي چك و چون...
5 اسفند 1393

تولد 24 سالگي مامان مهشاد

دختر نازم عزززززيزم يكي يك دونه ي من ... امشب شب تولد منه  يعني مامان مهشاد توووووولدم مبااااااارك  بابا بهزاد خوابه شما هم همين الان خوابيدي ... نميدونم بابايي واسم چي خريده يا چي ميخواد هديه بده  خيلي خوشحالم كه تو سن ٢٤ سالگيم ي دختر نازو خوشگل دارم و همچنين ي شوهر مهرررررربون  دوستون دارم عشقاي من  ...
4 اسفند 1393

اتلیه یک سالگی نیکا

در 11 ماه و 16 روگي نيكا رفتيم اتليه ... 20 تا عكس انتخاب شده تو يك البوم خوشگل و بقيه عكسا روي cd  ... 3 تا از عكسارو به يادگار اينجا ميزارم این عکسارو از رو البوم گرفتم بخاطر همين كيفيتش خوب نشده ...   ...
25 بهمن 1393