نيكا عشق مانيكا عشق ما، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 26 روز سن داره
پیوند عشق ماپیوند عشق ما، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 29 روز سن داره

دخترم هستي من

مادر

فرزندم: روزی از روزها مرا پیر و فرتوت خواهی دید...ودر کارها یم غیر منطقی!! در آن وقت لطفا به من کمی وقت بده و صبر کن تا مرا بفهمی. هنگامی که دستم می لرزد و غذایم بر روی لباسم می ریزد؛ هنگامی که از پوشیدن لباسم ناتوانم؛ پس صبر کن و سالهایی را به یاد آور که کارهایی که امروز نمیتوانم انجام دهم، به تو یاد میدادم. اگر دیگر جوان و زیبا نیستم؛ مرا ملامت نکن و کودکی ات را به یاد آور، که تلاش میکردم تو را زیبا و خوشبو کنم. اگر دیگر نسل شما را نمی فهمم به من نخند، ولی تو گوش و چشم من ؛ برای آنچه نمی فهمم باش. من بودم  که ادب را به تو آموختم. من بودم که به تو آموختم چگونه با زندگی روبه رو شوی.پس چگونه امروز به من می گویی چه ک...
27 تير 1393

گردش مادر و دختری

سلام زندگيم ديروز بعد از ظهر  كالسكه رو برداشتيم با هم رفتيم  جنگل كنار خونمون ، هوا خيلي خيلي خوب يود اولش رفتيم پشت خونمون اينقدر خوشگل بود پر از خرگوش بود ديگه كم كم داشتم ميترسيدم هر جا رو نگاه ميكردم خرگوش بود  بعد شما خوابيدي همون موقع خاله مهتاب زنگ زد شما از صداي من بيدار شدي  بعد رفتيم تو جنگل كنار اب بچه ها ميرفتن تو اب بازي ميكردن شما هم خواب بودي وقتي كه بيدار شدي با تعجب  بهشون نگاه ميكردي   هر كاري كردم ميوه يخوري اصلا نخوردي... واقعا از ديدن اون مناظر سرسيز وخوشگل لذت برديم و احساس ارامش كرديم، دو ساعت واسه خودمون گشتيمو لذت برديم و شما هم كوجكترين اذيتي نكردي بعد اومديم خونه بابايي اومد...
26 تير 1393

اولین بار که نیکا چهار دست و پا رفت

سلام قربونت بشم دختر قشنكم شما در ٧ ماه و ٧ روزگي سعي كردي چهار دست و پا بري كه تو اين دو سه روز بيشرفتت خيلي خوب بوده واااااي اگه بدوني منو بابايي چقدر ذوقت كرديم همش نگران بودم فكر ميكردم خيلي ديره ولي همه ميگفتن هر بچه اي با بچه ي ديگه فرق داره... الان ديگه تند وتند خودتو به اون جيزي كه ميخواي ميرسوني امروز داشتم جارو برقي ميكشيدم زود خودتو ميرسوندي بهش، تا ميرم تو اشبزخونه خودتو زود  به در ميرسوني  اگه بدوني اولين بار كه ديدم چقدر ذوق كردم الهي من دورت بگردم دختر نازم عزیزم شیر خیلی کم میخوری شیر خودمم که نمیخوری تا یه کوچولو میخوری عق میزنی اگه بدونی چقدر نگرانم... مامانای گل  شما تجربه ای تو این زمینه ندارین؟ چی...
24 تير 1393

کلاس مامان / خونه / فوتبال ایران و بوسنی

سلام دختر نازم سلام دوستاي مهربونم گفته بودم خونمونو ميخوايم عوض كنيم و دنبال خونه بزرگتر ميگرديم بالاخره پيدا كرديم چند روز پيشا با بابايي رفتيم ديديم نزديك همين خونمونه  و از اين بابت خيلي خوبه اخه من اينجارو خيلي دوست دارم ... امروز قرار بود با بابايي بريم واسه بستن قرار داد يه سري چيز ميز ، خلاصه بابايي ساعت يه ربع به ٤ اومد دنبالمون رفتيم، هوا خيلي سرد بود و بارون ميومد، لباس گرم تن شما كردمو رفتيم پايين تا بابايي بياد دقيقا ١ دقيقا بعد بابايي اومد...  ديگه تا بابايي داشت قرار داد وسايلارو ميبست من هم دوباره خونه رو نگاه كردم خونه خوبيه همه جا پاركته فقط اتاق شما موكته، يه بالكن خيلي خوشگلم داره كه ويوش خيلي قشنگه .....
4 تير 1393

سومین سالگرد اشنایی منو بابایی 22/06/2014 و بازی ایران با ارزانتین...

سلام خوشگلمممم عزيز دلم امروز سومين سالگرد اشنايي منو بابايي بود، درست ٣سال پيش همچين روزي واسه اولين بار بابايي رو ديدم و منو بابايي دلامونو به هم باختيم... امروز بابايي ميگفت ٣سال از اون روز خيلي قشنگ ميگذره و من ٣ساله تو رو دارم و خداهم بهمون يه دختر خوشگل داده... خدا جونم ممنونم كه بهزادو سر راهه من قرار دادي و من الان احساس خوشبختي كنم... بهزادم، عزيزم، عمرم، نفسم، عشقم، مهربونم بخاطر همه خوبيهات يه دنيا ممنونم ومن در كنار تو و دختر خوشگلمون احساس ارامش و خوشبختي ميكنم و احساس ميكنم خوشبخت ترين زن دنياهستم دختر نازم امروز بازي ايران با ارزانتين بود وااااااااي نميدوني چقدر خوب بازي كردن واقعا ايران گل كاشت خيلي خيليييييیییی...
1 تير 1393

اولین لاک زدن نیکا عسلی/ حمام رفتن با بابایی...

سلام عشق كوچولو  امروز  برای اولين بار واست لاك زدم واي اگه بدوني چه ذوقي كردم هر وقت پاهاي كوچولوتو ميبينم دلم ضعف ميره... امشب بابايي حمامت كرد و منم كلي عكس و فيلم گرفتم بعدشم اومدي بيرون لباساتو تنت کردم و موهاتو سشوار كشيدم و يه كوچولو با بابايي بازي كردي و بعدخوابیدی  الان هم مثل يه فرشته لالا کردی ... واي ماماني عاشق موبايلي همچين مياي طرفمون و ازمون ميگيري كه من فقط همينطوري نگات ميكنم...  از وقتي به دنيا اومدي هنوز فرصت نكرديم خونمونو عوض كنيم ديگه بابايي دنبال يه خونه بزرگتره تا عسل طلا هم يه اتاق واسه خودش داشته باشه، بابايي ميگه از اينجا كه بريم واسه نيكا يه اتاق خیلی حوشگل درست ميكنيم و كلي اسباب بازي واس...
28 خرداد 1393
3723 16 18 ادامه مطلب

انتخاب اسم نیکا

سلام خوشكل خانوم، سلام عسل خانوم، سلام نفسمممممممم چند وقتي بود ميخواستم در مورد انتخاب اسمت واست بنويسم اخه به نظر من همه دوست دارن بدونن اسمشونو كي انتخاب كرده و ... عزيزم وقتي شما رو باردار بودم نميدونم چرا فكر ميكردم پسري .بخاطر همين همش دنبال اسم پسرونه بودم، اسم پسرونه اي كه انتخاب كرده بودم و خيلي دوست داشتم ارسام بود  هم خوده اسم قشنك بود هم معنيش  به همه هم گفته بودم كه اسمش ارسامه ولي  اصلا به تلفظش تو زبان الماني دقت نكردم اخه همينطور كه ميدوني المانيا (ر) رو (ق) تلفظ ميكنن و همينطور(س) رو(ز) يعني ارسام ميشد اقزام بخاطر همين  ديگه پشيمون شدم ولي خيلي اسم ارسامو دوست داشتم ديگه يكي از دوستامون(مريم) باردار بو...
27 خرداد 1393